یه نیلوفر توی مرداب ....همیشه تا ابد تنهاست

تولد نفس

26 اردیبهشت 91 08:45

نویسنده : نیلوفر .
ارسال شده در: دلنوشته ،

گاه رویاها چه زیبا رنگ حقیقت میگیرند و تو  چه بی تعلل خودت را درعمق آن غرق میکنی

و مهتابگونه ...ستاره به گوشهایت می آویزی و دلبری را آغاز میکنی .....

نی نی چشمهایت را در مهد چشمانم میخوابانم

و با تو تا لحظه های بی تکرار عشق ....سفر میکنم

پرواز را یاد گرفته ام .و اینروزها ..هر چند خسته ..اما پروانگی میکنم .......

دلم .......بی تاب است و بیقرار اما ...میخواهم کنار عاشقی های مدام تو ...گذشته را در صندوقچه ی خاطرات بگذارم و کلید صندوق را به دست باد بسپارم که حتی اگر روزی هوای او به سرم زد و موهایم را پریشان کرد و دلم را بیقرار ..دیگر نه کلیدی باشد و نه توانی .....

میخواهم اینبار عاشق تو باشم

 این عشق هر چند چون او مرا به سراپرده ی جنون نکشاند اما ...........آرام جانم است .....

با تو .....تولدی دیگر .......با تو نفسی می آید.......و با تو دوباره شیرینی خودش را در کنج  یادم جا میدهد و لبخند دوباره به مهمانی لبهایم می آید

اینروزها وقتی خوووووووووب نگاه میکنم .......هیچکس چون تو نمیشود ....

بی دلیل ..دوستم داری و بی بهانه مرا میخواهی .....طعم بوسه های تو ....هر چند که به شیرینی گیلاس نیست اما لبانم را شیرین میکند

(....)

کاش می توانستم نشانی این کلبه را به تو بدهم .........اما ....اینجا مهد تمام دلتنگی ها من است ...مهد عشقی با طعم گیلاس

گیلاسی  که تلخ شد در کامم......

شاید از اینجا بروم ..نمی دانم .........نمی دانم

فقط خوب می دانم که ........هنوزم میشه عاشق بود ......تو باشی کار سختی نیست

کاش ....کاش ........

 

 

+ فراموشتان نکردم .....اما کمی فرصت پرواز میخواهم ....مجالم دهید ...می آیم برای دیدار شیرینتان

+ گاهی بعد مدتی که میآیی .تازه می فهمی که بعضی چقدر بی دلیل با تواند ....و حواسشان به نبودنت جمع است .ممنون از دوستان بی دلیل و بی مثالم

+سرزمینهای شمالی ....بوی گرم جوانه برنجهائی که تازه زمین را در آغوش میگیرند و من مست این سرزمینم ....مست جای جای این کوچه ها که بوی کودکی می دهد ...بوی عاشقی ها ی گذشته




دیدگاه ها : همنفس
آخرین ویرایش: 26 اردیبهشت 91 09:02

آبستن غم

28 فروردین 91 13:13

نویسنده : نیلوفر .
ارسال شده در: دلنوشته ،

هوای دل انگیزیست

برای قدم زدنهای مدام با تو

زیر باران......

و تو...سكوت را با لبخندهایت بشكنی

و دستهایم را در دست بگیری و با هم از

هر آنچه شیرین است بگوئیم

شیرین .مثل نبات خنده های تو

نمیدانم چرا

همیشه آبستن غم است ...كلماتم

میخواهم فارق شوم از هر چه یاد تو

و با شادی همبستر شوم

وكسی را كه بی دریغ بر لبخندهایم بوسه میزند

در قلبم جای دهم....بجای تو...

دنیایم با یادت....بوی نم تنهائی گرفته ...زیبا

بار جدائی از تو سنگین است

میخواهم از این پیله رها شوم....و پروانگی كنم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

سرریز دل

16 فروردین 91 15:07

نویسنده : نیلوفر .
ارسال شده در: دلنوشته ،

سرگردان میشود گاهی ...روحم ....

دلم ...و تمام هستی ام

 و دیگر نمیابم 

همانكه را باید

عاشق كه شدم ......دنیا تمام شد و او شد ...دنیایم....

وقتی رفت ...تمام شد تمام دنیایم .......

و دیگر نیافتمش ...حتی نظیر او را ....

هنوز سرگردان است روحم ....به آرامش نمی رسد

مگر بر خاك سرد تو ......دنیای من

+اینروزها حالم روبراه نیست ........روبراهی كه تو رفتی نیست ...غرق شده ام در پریشانی هایم

+ببخشید كه نیومدم بهتون سربزنم دوستان ......شما همیشه منو مدیون میكنین

+دلم واسه همتون تنگ شده بود ....

+كاش بارون بباره ....دلم یه بارون نم نم میخواد و چند قدم تنهائی زیرش

+خدایا جوونه ی یاد اون رشد كرد و گل شد و ریشه دووند .....از یادم ببرش كه دارم داغون میشم

+خسته ام....خیلی

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

پایان ............................زمستان

16 اسفند 90 07:31

نویسنده : نیلوفر .
ارسال شده در: دلنوشته ،
پُك می زنم این ثانیه های پایانی زمستان را
 و می اندازمش زیر پا و له میكنم ..........
و به امید رسیدن بهااااااااار نفسی عمیق میكشم
و در نگاه آینه موهایم را با نوازش شانه می آرایم و پروانه ای بر سرم سنجاق میكنم و میچرخم و میچرخم .........
آنقدر كه چون كودكی ها سرم گنگ میشود و به گوشه ای خودم را پرت میكنم .........
چه گیجیِ شیرینی ...........
دراز میكشم در كف اتاق و تمام زیبائی بهار را تجسم میكنم .......بنفشه های وحشی ...
آسمان آبی ....خورشیدی كه لمس میكند ....شیرین ......گونه های سردم را ....
و آغوشی كه باز است برای در آغوش كشیدن  یاری كه .....دور است ...و من
بی تاب تر از همیشه لحظه شمار آنروزم .....نمی دانم چرا قلمم واژه ها را گم كرده ...
نمی فهمم چرا كشتی احساسم به گل نشسته .....هر چه هست حالم خوب نیست
چشم انتظار بهار نشسته ام ...می دانم كه بهانه ی خوبیست برای شاد بودن ..........
بهار بهار ............بیا كه من پوسیدم در این روزهای سرد .....خسته ام بس كه این چند روز هی به خودaشان كِش و قوس می دهند.....
سیاهچاله ای شده دنیایم ...و هی برف می بارد و سردم میكند ........آفتاب بتاب .......گلها جوانه بزنید .....باران بس است گریه .....
من بسی چشم انتظار بهارم ....تمامش كنید ..........كه من آفتاب را به میهمانی دلم دعوت كرده ام ......میخواهم مثل پروانه ی بسته به موهایم پرواااز كنم ......

واسه تو:فقط 9 روز دیگه مونده بیام با یه دسته مریم
پ.ن:امروز خوبم ؟؟؟اما چرا اینقد حواس پرت؟؟؟ ...گوشیمو جا گذاشتم
واسه خدا:بس كه بارون بارید ...من آب رفتم ...كوچیك شدم ....و به بلندی یادت نمیرسم ...یه كم بیا پائین تر




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 16 اسفند 90 07:59

بغض كبود

1 اسفند 90 15:28

نویسنده : نیلوفر .
ارسال شده در: دلنوشته ،
درد میگیرد ........َتن كلماتم وقتی اینگونه تلخ و پر غم میكوبم بر آنها
وقتی كه هیچوقت به محبت و گرمی آنها تكیه نكردم و فقط سرد ...تلخ ...بی حوصلگی هایم را بر سرشان خراب كردم
چقدر سرد است انگشتانم و چه غریبه اند با لبخند
تمام  وجودم ته نشین شده  در این مرداب و روزبروز فرو می روم بی هیچ امیدی ........
عزیز راه دورم .........
بوسیدی مرا در خواب و این همان هدیه ی ولنتاین بود ..میدانم ........ همین روزها می آیم با سبدی پر از مریم و دسته ای شمع
میدانم سرد است تن خاكی ات

واسه خدا:خسته نشدی اینقدر از دور منو نگاه كردی ......میخوام لمسم كنی ......
واسه ؟:گاهی خسته میشم از بودنت....

پ.ن:حال اینروزهایم مثل حال ابریست كه باد او را پس میزند و آفتاب او را می بوسد ....و بغضی كه كبود در دلش نشسته و نمیتواند ببارد
ببار دردانه بغضِ كبودم...اینجا هیچ گوشی نمیشنود ...تا میخواهی فریاد كن تنهائی اینروزهایت را



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 1 اسفند 90 16:26

پریشان

16 بهمن 90 16:21

نویسنده : نیلوفر .
ارسال شده در: دلنوشته ،
حرفم نمی آید ..............
 سكوت میكنم
به حرمت همان دوستهای بی دلیلی كه مرهم درد و محرم دلها شدند
نبار .....
كه لبخند حوالی دلت به دنبال كنج لبهایت سرگردان است
.
.
.
.
واسه خدا: اینروزها یكی میخواد نگاش كنی .....میدونی ...اون فكر میكنه نمیبینیش ...میدونم خوب  خوب داری نگاش میكنی اما ........میخوام دلشو لمس كنی تا شاید یه كم آرووم شه

واسه مرداب نوشت:میدونم اینروزها كنارت نیستم مثل قبلن ها .....اما دلم اینجاست ...

واسه مانلی نوشت:كی سكوتو میشكنی؟؟
دلتنگی نوشت:دلم یه عالمه برف میخواد ...سپید سپید ....دوستم ........میای آدم برفی بسازیم؟؟؟؟
واسه دوست نوشت:طعم گَس حرفات .....ابری میكنه هوامو .....آرووم باش مهربون
واسه مامانی نوشت:دلم تنگه برای بوسه هات
واسه عشق نوشت :نزدیك رفتن تو شده ام ......دوباره ....بیا به خوابم و موهامو بباف




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 23 بهمن 90 17:04

مطلب رمز دار : درد

9 بهمن 90 12:59

نویسنده : نیلوفر .
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

شاید....

19 دی 90 10:40

نویسنده : نیلوفر .
ارسال شده در: تک جمله ای ها ،
لحظات گرم و سرد می‌شن و من شاید ترك بر‌دارم...

نویسنده :؟



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

یادم فراموش آنروزها

10 دی 90 12:54

نویسنده : نیلوفر .
ارسال شده در: دلنوشته ،
باران .....با طمانینه
می بارد و صورتم را زیر لمس مهربانش ....می بوسد و
من در پشت خوابهایی كه رنگهایش را تو میزنی
بیدار می شوم . لبخند می زنم به حس بودنت
به حضور ملموست در بطن خیالاتم
كسی چه میداند
شاید یك روز
آمدم و تو را ربودم از رویاها
و آنوقت ...تو خواهی بود و من ...
تو خواهی بود و حضور نزدیكت ...
و من لحظه شمار آنروزم...
.
.
. پ.ن: صدای ترد ثانیه ها ....هنوز به من این را گوشزد میكند كه همه چیز رفتنیست ....
نیلو نوشت: چشمهایم می بیند ...گوشهایم می شنود ...همان كه باید را ....
نه آنكه شاید را ...
و دید ....و شنید كه كسی در پشت پلك ثانیه ها ..
چگونه او را ....و اینروزهایش را به سخره گرفت .......غیر از این است؟؟؟
اینروزها نوشت: آنروزهای نیلی رفتند ....و من ....
باید باید در این روزها بیشتر باشم....



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

با زبانی ساده و دور از شعر ...یلداتان مبارك

30 آذر 90 08:21

نویسنده : نیلوفر .
ارسال شده در: دلنوشته ،

میگویند
امشب
یلداست
یكی امشب خیلی خوشحاله و یكی ......خیلی غمگین
یكی امشب اولین سالیه كه با عشقش میگذرونه و یكی ........چندمین سال
یكی تازه امشب عشقشو پیدا میكنه و یكی ..چند ساله بی عشقش بسر می بره .....
میگن ...امشب طولانی ترین شب ساله.......یه دقیقه بیشتر از شبهای دیگه ........
چه یه دقیقه بیشتر ...چه یه دقیقه كمتر ...........
وقتی نیستی ......چه لطفی داره .......بخاطر یه اسم (یلدا) ..........جشن بگیرم؟
 ......وقتی نبودن تو هر شب برای من یلدائیه
اما ........
بخاطر همه ی اونائی كه امشب ..در كنار كسائی كه دوستشون دارن هستن .....خوشحالم
و آرزو میكنم
همه امشب ....شادترین لحظه ها رو تجربه كنن و
همه ی آدمائی كه توی پازل قلبشون ...مهمترین قسمتشو گم كردن  ...توی تفال امشبشون
بیاد..........
یوسف گمگشته باز آید به كنعان ...غم مخور ....
كلبه ی احزان شود روزی گلستان ...غم مخور.....
یلدای همتون ........قشنگ
پ.ن:چه تلخ ...........
گاهی میشوم .......
وقتی
آنها كه نباید را
باور میكنم ....
و چه سرد می شود روح احساسم .....
وقتی بی اعتباری حرفهائی را در لحظه هایم میگنجانم .....
و چه مضحك بود
فكر به اینكه گاه می توان تفكر انسانی را تغییر داد .....
اینروزها .....به آدمها ...اعتباری نیست






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 30 آذر 90 15:19

پرِ پرواز

28 آذر 90 15:51

نویسنده : نیلوفر .
ارسال شده در: دلنوشته ،
آهنگ می سازم  از نت لبخند هایت ....و می نوازم تا برقص بیاورم هر چه واژه ست ........
و من عاشق این رقص موزونم
كه تو سر آغاز آنی ...
به بند میكشد مرا ......سمفونی ناب وجودت ....و تمام دنیا و آدمهایش گوئی ته نشین می شوند در دنیایم و تو فقط می مانی و یادت
چه كسی میگوید عشق .....همیشه شیرینی اش به اولش است؟
من هنوز طعم گیلاسی لبهایت را مزه مزه میكنم.........
من هنوز گرمی نفسهایت را در سرمای دستانم پنهان كرده ام
من هنوز هزار خاطره ی نگفته را مو به مو به یاد دارم
میگویند عشق ..........كور است .....
براستی كه من عاشق این كور بودنم
تو را قاب میكنم بر بلندای این عشق كه چشمهایش نمیبیند ........
ولی احساسش جرعه جرعه ی یادت را در دهلیزهای قلبش جاری كرده
اینروزها ....خوب است حالم ....
پروانگی میكنم در دنیای گذشته ....
و پرواز را خوب یاد گرفته ام ........
كمی با من پروواز كن ..پروانه ی من





دیدگاه ها : بال پرواز
آخرین ویرایش: 28 آذر 90 15:56

تناقض

23 آذر 90 17:24

نویسنده : نیلوفر .
ارسال شده در: دلنوشته ،
گم می شوم ..........در پیدای بی نهایت چشمانت
و دور می شوم از نزدیكی هرم نفسهایِ نفس گیرت
و مدام پرسه می زنم در شبهای بی عبورت
و شمع را میهمان تنهائی ام میكنم و رخت سكوت را در همهمه ی هجوم بغض بر قلبم می آویزم
  گوئی روحم آبستن ترس است
كه اینگونه واژه ی اعتماد را بی اعتماد ترین كلمه می پندارد
از پله های این روزها كه بالا می روم ......باز چیزی مرا بر میگرداند ......و حجم تهیِ قلبم به دنبال یادت باز به گذشته سرك میكشد

نیلو نوشت :چقدر تلاش كرد این قلم تا سطری برقصد....گریست .....چون همیشه چشمان خیسش را با دستمال سیاه مرداب ...پاك كرد
پ.ن:همه ی دوستایی كه همیشه هستن ....دوستتون دارم ...ببخشید گاهی هوای حوصله ام ابریست و كم به دیدارتون میام ..میام .......حتما میام .......
واسه مانلی نوشت: باز تو نیستی و .......سكوت سخت ترین واژه است



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 23 آذر 90 17:38

دستامو ها میكنم ...محسن چاوشی

19 آذر 90 15:07

نویسنده : نیلوفر .
ارسال شده در: شعر ، ترانه ،

مثل گنجیشکی که زیر برفا مونده / همه ی دلتنگیم پیش تو جا مونده

یه نفر اینجاس که تورو دوست داره هنوز / که تو چار فصل دلش برف می باره هنوز

یه نفر منتظره تو بهارش باشی / تا کنارت باشه تا کنارش باشی

یخ زدن دستای من ، زل زدن به رد پات / دستامو ها می کنم ، کو اجاق خنده هات؟؟

شاخه هام خشکیدن ، ریشه هام از دردن /  شونه هام می لرزن ، استخونام سردن

یه نفر اینجاس که تورو دوست داره هنوز / که تو چار فصل دلش برف می باره هنوز

رد چشمامو نگاه کن ، دستامو بگیر تو دستات  / یخ این دستارو وا کن

 
خنده هات سبزه ی عیدن ، خنده هاتو دوست دارم /منو با خنده صدا کن

 
با یه ذره مهربونی ، منو پر کن از جوونی ، کیی بهارو دوست نداره

 
عزیزم خودت میدونی ، فصل فصله تو که عشقه ، چار فصل من بهاره ه

پ.ن:بدون شرح ...از سر دوست داشتن ...این متنو واسه یادگار می زارم وبم
متنش... ....عشقه ...خود خود عشق




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 19 آذر 90 15:28

چركنویس های دلم

5 آذر 90 20:36

نویسنده : نیلوفر .
ارسال شده در: دلنوشته ،
گلولــــه هایـــــِ معصوم بَرفــــــ رو یِ بارانـــی ام جا خوش میكُنند ....
چشمهــــایِ سیـــــاهم دَر سپیــــدیِ برف غرق می شود و دلــــم تَنگ میشود بـــرای كودكــی هایِ دور ....
دلـــــــــــــم پْــر است ............

به قَدر همین آسمـــان كه بُغض خالیــــــــ میكُند .....میخواهَــــم بِـــبارم

آنقــــدر كه در اشكهایــــم تو را نیز بشویَم و...........تمام شویـــــ ...با تمـــــــــامِ خاطراتَت ..........

این زندگــــی با یادِ تـــــو .....فاصلــــــه ای با مَرگــــــــــ ندارد ....
باید ببوسَــم و بگــــذارم كِنـــــار ...یادَت را ...
خاطراتَت را ...
هوایـــــِ تو را كه میكُند دلَـــــم ......زندگی با آدمــــــها برایم مَلال آور اســـــت ...می خواهَـــــم بیایم و بَر درب سنــــگیِ یادَت دخیـــــل ببندم و سَرمایَــــش را میهـــــمانِ آتش دَرونم کنــــــم.........
شــــــــاید كمی آرام گیرد وجـــود خَسته و تكیده ام ....شاید ســـرد شود دلَـــــــــم از تو ....شـــــآید فراموشیـــــــــــــــ  هم خانه ام شود ....شــــآید این محــــــــــــــــــــال حقیقت یابد.
باید راهی باشـــــد كه این گرهِ كــــــورِِ من و یادَت از هم باز شـــــوند ...
بـــــــــاوَر كُن خسته ام زیبـــــــــــــا




دیدگاه ها : دوست
آخرین ویرایش: 5 آذر 90 20:42

نطفه ی اشك

29 آبان 90 11:56

نویسنده : نیلوفر .
ارسال شده در: دلنوشته ،
بغض با گلوی من دوباره پیوند میخورد
و نطفه ی اشك شكل میگیرد
چه خوب می زاید این بغض
مثل باران امروز
پائیزیِ پائیزی
در گوشم كمی لالائی بخوان ..........
این هوا جان می دهد كه مچاله شوم در رختخواب و
فقط بخوابم
مگر اینكه خوااااب ...این برادر مرگ
مرا كمی آرام كند
لالا لالا.....لالا لا لا ...لالا ئی ی 
عزیز نااازنین من كجاااااائی
و در خواب
باز هم تو ...تو ...تو
كه آنجا هم با من قهری
نیستی ...نمی آیی



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 29 آبان 90 16:30

كلمه های ناموزون

25 آبان 90 08:39

نویسنده : نیلوفر .
ارسال شده در: دلنوشته ،


اینروزها گوئی منتظر تلنگری ام برای اشك
برای بغل گرفتن زانوهائی كه همیشه هم آغوشم بودند
بوسه میكارم بر تن سپید كاغذ و بو میكشم عطر نفسهایت را در عمق این بوسه ها
دوباره همان دلتنگی ها ....دوباره دوباره دوباره
مرور تنهائی های مدام ....
بر كلمات كه میكوبم ........خنده ام میگیرد ....
نمی دانم از كجا باید شروع كنم .غرقم ....سردرگمم
جائی خواندم چرا آدمی می تواند خودش را خر كند ...خودش را ناراحت كند ...
اما نمی تواند خودش را بغل كند ......چرا ؟...چرا؟...چرا؟؟؟؟
كاش میشد ....
آرامش ...آرامش ...آرامش ....
همیشه  دور بودی از دنیایم ...
نمی دانم چه بنویسم .....گلویم خشك شده از كلمات ....
مسلمانی این حوالی هست قطره ای لبخند به كلمات من بپاشد؟؟
شاید جوانه زدند .....شاید روئیدند
ببخشید آشفتگی جمله هایم را .....
هر چند خودم خووووب می دانم راز این آشفتگی را ........
مدارا ....مدارا....كمی مدارا كنید ....
خوب میشود دلم ....دنیایم ...كلمات ناموزونم

واسه دوست نوشت....
رنگ خوابهای تو می شود دنیایم .......گاهی
كمی مرموز ...كمی زیبا ...كمی عاشق ....ولیكن دور ....

واسه همه ی اونائی كه یادم بودن و هستن:غمم را میخواهم حراج كنم در بازار سیاه دیوانگان و كمی دیوانگی بخرم ....محبتهاتان را با لبخند گره خواهم زد





دیدگاه ها : مهربان
آخرین ویرایش: 25 آبان 90 10:12

برمیگردم

15 آبان 90 13:03

نویسنده : نیلوفر .
نیستم اینروزها ...نه اینكه دلم نباشد
دستم به قلم نیست....نمیرود....
هوای حوصله ابریست

نیلو نوشت:
خیلی بی حوصله ام ....ببخشید دوستان ....انشا اله بر میگردم ...با انرژی



دیدگاه ها : دوستای موندگار
آخرین ویرایش: - -

""لحظه های خیس""

2 آبان 90 17:26

نویسنده : نیلوفر .
ارسال شده در: دلنوشته ،

"ذهنم "دوباره خاطره ها را از آلبوم گذشته می دُزدد

و در صفحه ی چشمانم "قابَش" میكند

انگار همان لحظه اكنون در جریان است

"می بارم "از تلخی نبودنت ...نداشتنت...

لمس این لحظه ها چقدر خیس است

گوئی جاده های" تنهائیم"هِی كِش می آیند و من

"پائیزی ترین" گل مرداب

كبودی ارغوان صورتم را

می چسبانم به طرح لبخندت در قاب

شاید شاید... كمی تسكین...

آرامش

كه" محال" است ..محال

اینروزها پلك بر هم نمیگذارم در این مرداب... نشسته ام به انتظار باد...

به امید قاصدكی در آغوشش كه

از" تو" ...."بوی تو"

"خواب تو"

چیزی در كوله بارش باشد

كه به لحظه هایم ببخشد

واسه خدا نوشت:

بگذار به خوابم بیاید ...قسم به تو كه ...آسمان به زمین نمی آید

واسه قلم نوشت: بالاخره رقصیدی قلم؟؟؟خون گریه كردی ...می دانم ...همین مرا بس كه باز همان جمله های گذشته را اشك ریختی

واسه تنهائی نوشت: خسته نشدی اینقدر به جونت غُر زدم؟؟؟

واسه مرداب نوشت:كاش یه آبراهه پیدا میشد و منو توی مسیرش با خودش می برد ....دلم یك هوای تازه میخواد ...هر چند می دانم دور از تو ریشه هایم ...وجودم می پوسد ...من ریشه در سكوت تو دارم

پ.ن:امروز بالاخره نوشتنم آمد....بعد مدتها ....دیگه از پست های گذشته كش نرفتم...

I miss you forever ….............

 




دیدگاه ها : دوست
آخرین ویرایش: 2 آبان 90 20:53

حوصله ی كمرنگ

25 مهر 90 08:31

نویسنده : نیلوفر .
ارسال شده در: دلنوشته ،

"پررنگترین" خاطره هایم را بر "كمرنگیِ" حوصله یِ اینروزهایم می چسبانم

و ته نشین آخرین لبخندها را درعمق  دریایِ غم نگاه میكنم و دست می كشم بر آن

شاید حل شد

به این "گمان" كه دنیایم بهتر شود

پنجره ها را می بندم به روی نسیم كه "كوله بار غصه" دارد

و در خیالم "دانه های سپید" شادی را از پشت

این قاب شیشه ای می شمارم

می ترسم ....حتی از سایه ام ....

دلم عجیب برای یك شادیِ بی دلیل ....تنگ است

"""""""كاش كمی مرا بفهمی"""""""""

نیلو نوشت:نفس كشیدن گاهی یادم می رود.... كاش همیشگی می شد

واسه خدا نوشت:اون بالا نشستی آفتاب  و بارون رو به رقص میاری ...چی میشه شادی تو دل من یه لحظه پایكوبی كنه؟؟؟؟

واسه دوست نوشت:دلم یه دوست بی دلیل میخواد كه كلی درد و دل كنم و بعد بهش بگم خداحافظ تا همیشه....میدونم با غمام اونم می پوكه

واسه صاحبخونه ی اینجا نوشت:بازم كه نمیای به خوابهام سرك بكشی....به خیالت می شه تو رو از یاد برد؟؟؟

من سعی میكنم .......به قول یه دوست ...اما هِی نمیشه






دیدگاه ها : دوست بی دلیل
آخرین ویرایش: 26 مهر 90 12:44

سنجاق پروانه

20 مهر 90 10:43

نویسنده : نیلوفر .
ارسال شده در: دلنوشته ، تک جمله ای ها ،

موهایت را كه پریشان میكنی....دلم یك دنیاپروانگی میخواهد ....

شاید

اینگونه

بتوانم  لااقل ...سنجاق سرت باشم

برای خدا نوشت: كمی قند نگاهت را در شوری دلم حل كن ....

بی حوصله نوشت:این هفته چقدر كِش آمد ....خسته ام ...درد میكند قلبم ...روحم ...احساسم

واسه مادر نوشت:اگه بدونی نیلو چقدر دلش برای دیدنت پر میزنه

واسه آسمون نوشت : همدرد ....كمی ببار بغضهایت را با من تقسیم كن

واسه مرداب نوشت:مهربانم ....كمی تلاطم ...نیلوفر پژمرد




دیدگاه ها : تپش
آخرین ویرایش: 25 مهر 90 08:50



تعداد کل صفحات : 8 1 2 3 4 5 6 7 ...